محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1803

تاريخ الطبرى ( فارسي )

را به تصرف آورد . نخيرجان و مهران رازى كه آهنگ دفاع از مداين داشتند . از بهر سير به آن سوى دجله گذشتند و پل را بريدند . سعد چند روزى در بابل بود و خبر يافت كه نخيرجان ، شهريار را كه يكى از دهقانان در بود با جمعى در كوثى نهاده و زهره را از پيش فرستاد آنگاه سپاهها را از دنبال وى روان كرد و زهره برفت و از آن پس كه ميان سورا و دير ، فيومان و فرخان را بكشت در كوثى مقابل شهريار فرود آمد . ابن رفيل گويد : سعد از قادسيه زهره را پيش فرستاد كه جنگهاى مكرر داشت و با هر گروهى تلاقى كرد هزيمتشان كرد و تعقيب كرد و بهر كه رسيدند خونش بريختند و چون زهره را از بابل پيش فرستاد زهره پس از آنكه از صراة عبور كرد بكير بن عبد الله ليثى و كثير بن شهاب سعدى را فرستاد كه به باقيماندهء قوم حمله بردند كه فيومان و فرخان يكى ميشانى و ديگرى اهوازى ، جزو آنها بودند . نزديك سورا بكير ، فرخان را كشت و كثير فيومان را كشت ، آنگاه زهره روان شد و از سورا گذشت و آنجا فرود آمد و هاشم نيز پيش وى آمد و سعد نيز آنجا رسيد و زهره را پيش فرستاد كه سوى پارسيانى رفت كه ما بين دير و كوثى براى مقابله وى فراهم آمده بودند . گويد : و چنان بود كه نخيرجان و مهران ، شهريار ، دهقان در را بر سپاهيان خويش گماشته بودند و سوى مداين رفته بودند و شهريار ميان دير وكوثى اقامت گرفته بود و چون در اطراف كوثى ميان سپاه شهريار با مقدمهء سپاه عربان تلاقى شد ، شهريار پيش آمد و بانگ زد كه يكى از سواران دلير و نيرومند شما بيايد تا به خاكش افكنم . زهره گفت : « مىخواستم به مقابلهء تو آيم اما اكنون كه سخنت را شنيدم غلامى را سوى تو مىفرستم كه اگر بجاى مانى ان شاء الله تو را به گناه طغيان بكشد و اگر فرار كنى از غلامى گريخته باشى . » گويد : اما با وى خدعه كرد و ابو نباته نائل بن جعشم اعرجى را كه از دليران